{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 2

#بال_های_امگا
اون پسر خیلی کیوت بود چشماش خیلی درشت بود و واقعا شبیه سنجاب بود .معلم اومد داخل کلاس و کلاس شروع شد بعد از گذشت ۱ ساعت که مثل هزار ساعت بود زنگ تفریح خورد با هان پاشیدیم رفتیم کافه تریای دانشگاه همینجوری حرف میزدیم که یهو ی نفر منو از پشت بغل کرد اول خشکم زد ولی وقتی برگشتم دیدم مینهوعه (مینهو پسر عمو لیکسی هست)
مینهو:به به ببین کی اینجاس پسر ازت خبری نیست
خوشحال شدم توی کل خانوادم فقط ۲ نفر باهام خوب بود که یکشون مینهو بود
لیکس:ممنون نمیدونستم هم دانشگاهی هستیم
مینهو:بله بله
هان ی نگاهی بین من و مینهو کرد و پرسید:شما همو میشناسین ؟؟
لینو:بله پسر عموی بزرگشم
هان:ععع پس فامیلین
لیکس:خب بریم بشینیم
وقتی نشستیم مینهو شروع کرد به مخ زدن هان هان هم میگفت نه هییی عشق و عاشقی
کلی توی زنگ تفریح خندیدیم کلاس ها تموم شد داشتیم از دانشگاه میرفتیم بیرون که یکی داد زد :فیلیکس خودتییی؟؟؟
نگاه کردم دیدم چانه (بهترین رفیق فیلیکس)
لیکس:چاننن خیلی وقته ندیدمت
چان:توی این دانشگاهی؟؟
لیکس:اره
چان:پس هم دانشگاهی هستیم عع میبینم با لینو و هان هستی
لیکس:همو میشناسین؟؟
مینهو:اکیپ ۴ نفره که با تو میشیم ۵ نفره
لیکس:ی سوال اون یکیدنفر کیه؟
چان:دوست پسر مننننن
لیکس:دوست پسر ؟؟تو داری؟؟؟
چان:بلییی
حمایت یادتان نرههه❤💋
دیدگاه ها (۴)

Part3

Part4

ببخشیدد

#part1 بال های امگاصبح با برخورد نور از لابه لای پرد...

#Just.let.me.kiss.you. part 1فیلیکس با الارم از...

last bar part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط